شهرمن- بنفشه رضایی

وارونگی دنیا را اینجا می توانی درک کنی؛ وارونگی که همه معادلات را بهم ریخته است، در دنیایی که هیچ چیز سرجایش خودش نیست، حتی در طبیعت که بازتاب دنیای وارونه خودمان شده است.

وارونگی که با صادقانه ترین شکل ممکن، عصر جمعه31 مرداد درنمایشگاه خودمانی و دنج بلوط توسط فخرالدین دوست محمد در کاریکاتورهایش به تصویر کشیده شده است.

اینجا اشکها و لبخندها با دیدن آثار درآمیخته است. اما برای من از روز اولی که با کاریکاتورهای این هنرمند آشنا شدم تنها بغض بود و فریادی فروخورده.

لمس فقر، تبعیض، ظلم، تظاهر، اعتیاد، تنهایی، نادانی و ناآگاهی در تک تک آثار و درک مشترک وهمذات پنداری با این هنرمند به گونه ای است که نمی توانی به دنیای نگاه ظریف و عمیق او و برداشت های منحصربه فردش از وقایع پیرامون وارد نشوی و در آن غرق نشوی. این بغض من نشأت گرفته از همین است.

با اینکه در اینجا بزرگان و عزیزانی به رسم آیین های افتتاحیه سخن می گویند، اما هوش مرا دنیای وارونه تابلوهایی که چهاردیواری ساختمان نمایشگاه را احاطه کرده اند، می برد.

مرا اینجا پسرک بی خانمانی که در اوج تنهایی در لاک حلزون آرمیده است، دیوانه می کند... همان که ده ها بار شاید هم صدها بار از کنارش گذشته ایم و ندیده ایمش...

قلبم برای آن دختربچه ای که یکی از دو گیس بر دوش بافته اش را می بُرد تا سومین گیس بادبادک پسرک شود برای پرواز، پاره پاره می شود...

کاش می توانستم به آغوش بکشمش و مانند دخترک خودم گیسهایش را ببافم. این همان دختریست که هزاران بار سر چهار راه و شاید سربرزن قضاوتهایمان او را دیده ایم و گذشته ایم.

انزجار از اعتیاد و آن مردی که ته سیگارهایش را در کاسه سر کودکش به عنوان جاسیگاری خاموش می کند، نفسم را می برد و...

پیش از این، همه را در کتاب دنیای وارونه من بارها و بارها دیده ام. بعضی را هم که در نشریه شهرمن از همان ابتدا که فخرالدین دوست محمد همراهمان شد منتشر کردیم. اما دیدن آنها در نمایشگاه حال و هوای دیگری دارد.

استاد فخرالدین دوست محمد دنیا را آنگونه که باید به تصویر می کشد. گاهی دنیا آنقدر وارونه است که حتی بدون به کارگیری اغراق می توان کاریکاتور آن را به تصویر کشید. هنرمندی او در اجرای ایده هایش که با زیباترین شکل ممکن تفکر و برداشتش را در اختیار مخاطب قرارمی دهد، آثارش را خاص و صاحب امضاء کرده است.

دغدغه مندی دوست محمد درباره برخی رویدادها و هرآنچه خلق می کند نیز در بیننده احساس یکی شدن با شخصیتها و همذات پنداری با آنان را به وجود می آورد و این می شود که مخاطبی چون من را می تواند بگریاند و یا به دیگری لبخندی هدیه دهد.

خودتان نمایشگاه دنیای وارونه را ببینید خواهید دانست چه می گویم!